تبليغاتX
Lotos

Lotos
زندگی روی نیلوفرهای آبی 
قالب وبلاگ

یادش بخیر،هیچ وقت شخصیت «گلام» را در کارتون گالیور از یاد نمی برم،همان شخصیتی که در هر صورتی منفی بافی می کرد وبا گفتن جمله من می دونم ما موفق نمی شیم ومن می دونم.... کلی موج منفی به گالیور ولی لی پوتی ها می داد.

البته شخصیت «گلام »تنها منحصر به کارتون گالیور نبود ،کاراکتر گلام یکی از آن شخصیتهایی است که می توان مثل او را در هر زمانی دید.انگار که بعضی ها کل زندگی را کنار گذاشته اند وچسبیده اند به منفی بافی!حتی بعضی ها هم هستند که درعین موفقیت باز هم منفی بافی می کنند و وقتی با آنها صحبت می کنی دقیقا عین کاراکتر گلام می گویند:من می دونم موفق نیستم.این موضوع حتی در رفاقتهای جوانی هم دیده می شود.گاهی اوقات برخی دوستان هستند که در هر شرایط ساز مخالف وناامیدی می زنند.مثلا اگر بگوییم دسته جمعی برویم فلان جا می گوید:من می دونم اونجا به ما خوش نمی گذره!من می دونم.یا مثلا اگر دسته جمعی تصمیم بگیریم برای کنکور بخوانیم،در حالی که هنوز هیچ چیزی شروع نشده می گوید:من می دونم این کار ما بیهودست،ما در کنکور موفق نمی شویم.

اتفاقا هنوز شروع به کار نکرده هم می گوید:من می دونم این کار برای ما نمی صرفه ،ورشکسته می شویم.

کلا آنقدر نا امید است که فقط کم مانده خودش واعتراف کند بگوید:من می دونم،دارم کلی موج منفی می دهم!اما دست خودم نیست.

دراین بین خیلی ها معتقدند که در دوستی های جوانی باید از «گلام ها» فاصله گرفت وگرنه ما هم به تدریج شبیه «گلام» های امروزی می شویم.پس به جای این حرفها شاید بهتر است  قبل از شروع هر کاری ومعلوم نبودن نتیجه اش بگوییم :من می دونم موفق می شم،کافی است تلاش کنم، من می دونم.من می دونم نباید بهانه بیارم،من می دونم.

البته از این موضوع هم نباید غافل شد که به هر صورت مدیران محترم هم باید در امور مختلف به فکر ما جوانان باشند،به همین دلیل درباره مدیران عزیز هم باید خوشبین بود گفت:من می دونم،مدیران به فکر ما هستند ،من می دونم.اگر هم درهمین عنفوان جوانی با تورم درگیرهستید بازهم خوبین باشد وبا جمله من می دونم،همه چی ارزان است من می دونم.

البته نباید این موضوع را هم نادیده گرفت که حتی خود «گلام» هم برای لی لی پوتی ها راهکار ارائه می کرد اما بعضی ها دیگر از« گلام» هم بدتر هستند و فقط تو موج منفی می چرخند.


موضوعات مرتبط: یاداشت
[ جمعه 1391/02/22 ] [ 17:7 ] [ nasim ]

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!


[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 22:8 ] [ nasim ]

[ یکشنبه 1391/02/10 ] [ 21:3 ] [ nasim ]

مدعیان رفاقت بسیارند . تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است .

دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......

دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی . ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است . این آزادی است که پیش از دوستی ارزش دارد . نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد .

گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند . و این بر خلاف اصل آزادی است . آنچه در اولویت است آزادی است . نباید به زور کسی را به دوستی خود واداشت . شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی . هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس دیگری باشد.

و حرف آخر

دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 15:2 ] [ nasim ]

ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما... مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما

که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین! مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی

میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین موجودات دوست داشتنی ای بودیم ما . . .


موضوعات مرتبط: یاداشت
[ یکشنبه 1391/02/03 ] [ 22:17 ] [ nasim ]


واما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
 
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
 
 
 
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
 
 
 
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود
 
 
 
عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم
 
 
 
مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
 
 
 
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه
 
 
 
کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
 
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم
 
 
 
و نه زندگی را به سالهای عمرمان
 
 
 
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
 
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
 
 
 
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به
 

آن سو برويم



 
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
 
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
 
 
 
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
 
 
 
 
 
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری
 
 
 
توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
 
 
 
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای
 
 
 
کلان اما روابط سطحی
 
 
 
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق
 
 
 
بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
 
 
 
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،
 
 
 
زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
 
 
 
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه
 
 
 
توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
 
 
 
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را
 
 
 
که دوست داريد ببينيد
 
 
 
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
 
 
 
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که
 
 
 
دوست داريد از آن استفاده کنيد
 
 
 
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه
 
 
 
ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
 
 
 
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند
 
 
 
به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
 
 
 
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه
 
 
 
باشد
 
 
 
 
 
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به
 
 
 
خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين
 
 
 

روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد



موضوعات مرتبط: اما . . .
[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 21:26 ] [ nasim ]

                                             رمـز عاشـقی ... 


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،

که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،

تلاوت کرده با تدبیر؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟



 

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟

تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


تو آیا هیچ می‌دانی،

اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟

جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!


 

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،

تو آیا جمله می‌سازی؟

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!

که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟

چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟
 

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟


 

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟

ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید



قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"


یه جورایی خودم توی اون قالب غریبی میکردم بخاطر همین قالب رو برگردوندم


موضوعات مرتبط: رمز عاشقی
[ شنبه 1391/01/19 ] [ 23:5 ] [ nasim ]

                                                                                                                                                                                                                                           فاطمه جان!سوز مانند مار زخم خورده ای در من میپیچدو با اتش بغض در جانم میدود و وجودم را شعله ور میسازد. . .

ان زمان که کودکانت در گوشه خانه پناه گرفته و میگریستند ان قدر معصومانه که مظلومیت و معصومیت از خود شرم میکردند.

غم انچنان بر خانه علی چنبره زده است که گویی بهتر از اینجا پیدا نکرده است . . .

در ارزوی زهرا شرمگین است چرا که دیگر از او جانی برای عذرخواهی باقی نمانده تا خاکستری بر زخم زهرا شود.

شعله های اتش

نمیدانندکه چگونه از جلوی خانه علی فرار کنند و سرگردان و گریزان راه به سوی اسمان پیش میگیرند و از پشیمانی و سرنوشت شومی که برای انها رقم خورد چهره سیاه میکنند .

و اما اب

بیچاره نمیداند که بر کجا بریزد و سرگردان انگشت حیران بر دهان گرفته است.ایا بر اتس دل  کودکان بریزد؟ایا برتن پاک و معصوم تو ارام و صبور فرود اید ؟

ای جان ! چقدر سنگدلی که هنوزدر بدن مانده ای

طاقت را ببین که چگونه سرگردان و حیران سر به بیایان گذاشته است و دوان دوان از میان زخمهای علی راه باز میکند و پا به گریز میگذارد!

آه از غربت بی انتهای علی

آه که چقدرعلی مظلوم و تنها مانده است . . .

چه میشد ان روز شمشیرها و نیزه ها راه کوچه بنی هاشم را گم میکردند . . .

کاش در وسعت محدود بقیع تکه سنگی بود و روی ان نوشته بود " این جا قبر زهراست "

[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 22:9 ] [ nasim ]


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟!

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟!!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم. آیا ارزشش را داشت .


موضوعات مرتبط: یاداشت
[ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 21:49 ] [ nasim ]
سلام به تمامی دوستان خوب و عزیزم

خب سال که عوض شد گفتم منم یه صفایی به وبلاگم بدم و قالب عوض کنم . . .

عوض کردم ولی به دلم که نشسته انگار لوتوس با همون قالب لوتوسه . . .

مگه نه ؟

شما خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرتون بگید . . .



چه بد ؟ بی بی (توران دخت یزدانیان) فوت کرد . . . من خیلی دوسش داشتم شبیه مادربزرگ خودم بود . . . خدا رحمتشون کنه . . .

[ جمعه 1391/01/04 ] [ 19:12 ] [ nasim ]



پروردگارا! تقدیر دوستان را در سال تازه به‌گونه‌ای

قرار ده که در پایان سال، از گذشته خود افسوس نخورند . . .


[ سه شنبه 1391/01/01 ] [ 15:26 ] [ nasim ]
اسفند ماه که میشود شهر و ادمها همه در تکاپوی نو کردن و نو شدن هستند

اول از خرید شروع میشه لباس و کیف و کفش و لوازم خونه . . .

بعد هم مشغول خونه تکونی و تمیزی و مرتب کردن خونه و حتی محل کار . . .

و بعد هم خرید شیرینی و اجیل و ماهی گلی و تدارک شام مخصوص شب عید .  . .

همه روزهای خوب و شاد و همه ادمها پر انرژی . . .

از همه مهمتر چهارشنبه سوزی

یکی دو روزی که همه کارها تموم میشه و وقتی برای استراحت پیش میاد . . .

حال دلت چطوره ؟

گرفته ؟ یا تنگ شده ؟

همه ما هر چقدر هم که شاد باشیم باز یه چیزی هست که دلمونو تنگ بیاره

نبود کسی که باعثش خودمونیم


شما اینا رو قبول دارید؟


دل من گرفته . . . تنگ امده . . .


من نمی دانم این دلتنگی دلتنگی که می گویند چیست

همین حس مبهم نفس گیری

که دامن گیرمان می شود

موضوعات مرتبط: زندگی نسیم
[ پنجشنبه 1390/12/25 ] [ 15:12 ] [ nasim ]

هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد:



از خواب که بیدار میشوی هدیه ای بر روی تختت می بینی، قبل از شستن صورتت کنجکاوانه آنرا می گشایی



شاید خیلی هدیه ات را دوست نداشته باشی ، آنرا گوشه ای می گذاری


روز بعد دوباره هدیه ای می بینی، شاید این هدیه را خیلی دوست داشته باشی



این هدیه خوب هر چیز دوست داشتنی ای می تواند باشد



این هدیه هر روز از خدا به دستت می رسد و تو آگاه نیستی ، هدیه تو یک روز کامل زندگیست



بعضی اوقات پر از دردسر و سختی


بعضی اوقات پر از شادی و موفقیت



پس بیا هر روز از خدا بخاطر این هدیه ها تشکر کن و سعی کن که از آن بهترین استفاده را کنی



اگر هدیه امروزت را دوست نداری منتظر باش چون روز دیگری در راه است

[ جمعه 1390/12/12 ] [ 17:28 ] [ nasim ]


سلام به همگی

بلاخص دوست داران حیوانات

بالاخره من صاحب لاک پشت شدم

داداشم برا عیدی بهم داده

من که به ارزوم رسیدم 


شما هم برسید تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

بچه یکی از دوستامون اومده میزارمش کف دستش اندازه کف دستشم نمیشه ها ولی میگه منو میخوره 



موضوعات مرتبط: زندگی نسیم
[ پنجشنبه 1390/12/11 ] [ 12:4 ] [ nasim ]

  بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم

         در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

            باغ صد خاطره خندید

                                               عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

                              ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

                                     تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

                      شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

             یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

                         لحظه ای چند بر این آب نظر کن

                                                   آب آیینه عشق گذران است

                                                تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

      باش فردا که دلت باد گران است!

           تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

 با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم . نتوانم

                          روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

                                                چون کبوتر لب بام تو نشستم

 تو به من سنگ زدی

            من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

                           تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 حذر از عشق؟ ندانم  . نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

                                                                           مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

                  ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

                                          پای در دامن اندوه کشیم

                                                                                 نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

                                   نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

 

بی تو اما

   به چه حالی من از آن کوچه گذشتم......    

[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 13:40 ] [ nasim ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وقتي از نااميدي به اميد مي‌رسي زندگي‌ات رنگ بودن و حضور مي‌گيرد...


وقتي در اوج اندوه تسليم شرايطي مي‌شوي که تغييرش خارج از توان توست، نيروي عجيبي براي از نو شروع شدن و دوباره و دوباره ساختن مي‌يابي که آن را به هزاران لحظه غيرواقعي و زودگذر روزمرگي نمي‌دهي.

ديگر نه آب و رنگ ياران دروغين دلت را مي‌برد و نه قصه‌هاي پر از غصه دوستان گرد شيريني.

خودت مي‌ماني و يک دنيا بايد شدن‌ها و يک دنيا سرخوشي براي تولدي دوباره...
امکانات وب